توهمات سید حسن ابطحی
شروع مهندسی تحریف در مهدویت
َبررسی وجود استاد فرضی کتاب در محضر استاد از روی گفتههای مندرج در کتاب
این تحقیق توسط جمعی از طلاب حوزه علمیه قم انجام گرفته است.و دلیل آن این بوده است که در طول ۲۸ سال که از چاپ این کتاب می گذرد در حالی که تا کنون کسی و یا سازمانی پیدا نشده است که در خصوص مطالب مندرج در این کتاب تحقیق یا تحلیلی داشته باشد .در زمانی که کتاب فوق در صد ها هزار نسخه دهها بار تجدید چاپ گردیده است و حتی در شهرهای دور افتاده رایگان توزیع گشته و صدها هزار جوان آن را مطالعه کرده اند و شبهات بسیار زیادی نیز برای آنها بوجود آمده است و حتی نویسنده کتاب هم به هیچ کدام از سئوالات و شبهات بوجود آمده برای خوانندگان کتاب در محضر استاد جواب نداده است .لذا حداقل کار ممکن در برابر دستگاه قدرتمند مالی آقای سید حسن ابطحی آگاه نمودن خوانندگان این کتاب می باشد . البته در این چند سالی که کتابهای عجیب و غریب ایشان مورد نقد و تحلیل جدی قرار گرفته اند نه ایشان و نه موسسات عظیم تبلیغی و مالی ایشان و طرفداران دو آتشه که هر گونه نقد و حتی سئوال از حضرت استادشان در نطفه خفه می کنند از پخش یک جزوه ۵ صفحه به هراس می افتادند و درصدد پیدا کردن منبع توزیع بر می آمدند تا بانیان این حرکت ناشایست را به سزای اعمالشان برسانند . باری در حلقه آقای سید حسن ابطحی هر گونه شک به اندیشه ایشان شرک تلقی شده و هر سئوالی که جوابش برای ایشان سخت یا غیر ممکن باشد جسارت به حضرت بقیه الله العظم می باشد .
در خصوص سخنرانی های محفلی سید حسن ابطحی نیز تحقیقاتی صورت گرفته است که بعدا مفصلا شرح داده خواهد شد .
در محضر استاد
تالیف سید حسن ابطحی 
دو دلیل عمده برای این که با دقت تمام کتاب را مطالعه نماییم و ببینیم که آیا این چنین استادی بوده یا نه، وجود دارد.
دلیل اول: تمام مسائل کتاب در محضر استاد از قول استاد نقل شده و ایشان شخصیت اول کتاب میباشند و این مطالب ضد و نقیض را ایشان به جوانان این مرز و بوم تزریق می نمایند.
دلیل دوم: چون این کتاب به عنوان یک کتاب اخلاقی وارد بازار گردیده و در جای جای آن مکاشفاتی از استاد نقل شده؛ در صورتی ثابت گردد این مطالب از هیچ استادی صادر نگردیده و آن استاد در عالم واقعیت وجود خارجی نداشته، آن وقت چون علت از بین رفته لاجرم معلول هم وجود خارجی نخواهد داشت و به راحتی می توان به مخاطبان محترم آن کتاب عرض کرد: اینگونه مکاشفات از فردی با اینگونه روحیات که خود ذکر کرده است از صدر اسلام تاکنون سابقه نداشته و امکان وقوع هم نخواهد داشت.
تعداد بسیار کمی از این داستانها برگرفته از رویدادهای زندگی بزرگان و مقدار زیادی نیز ساخته ذهن فعال مؤلف محترم می باشد.
ماجرای این کتاب هم مانند داستان آن فردی است که گفت: شیر، دختر پادشاه مصر را بر بالای مناره ای خفه کرد. شخصی گفت:
اولاً: شیر نبود و گرگ بود. ثانیاً: دختر نبود و پسر بود. ثالثاً: پادشاه نبود و پیغمبر بود. رابعاً: مصری نبود بلکه کنعانی بود. خامساً: بالای مناره نبود و ته چاه بود. سادساً: خفه نکرد بلکه او را پاره نمود. سابعاً: در اصل این جریان، یک داستان ساختگی بود که برادران حضرت یوسف علیه السلام ساخته بودند تا خود را نزد پدر خویش عزیز نمایند.
حالا جریان این استاد و مطالب اخلاقی و مکاشفات و مطالب علمی آن هم مصداق عینی همین داستان میباشد. پس به این دو دلیل نمیتوانیم به آن سرعتی که مؤلف محترم ذکر نمودهاند از کنار مطلب رده شده بگوییم: شما فرض کنید اصلاً چنین استادی در کار نبوده است[1].
آنچه که در این کتاب بسیار سؤال برانگیز بوده است، نقل مکاشفات نیست زیرا در کتابهای دیگر هم ما به این قبیل مسایل برمیخوریم. هرچند به این شدت ریخت و پاش نشده، اما وجود دارد و حتی در بسیاری از آن کتابها نقل این گونه مطالب دارای نقشی سازنده میباشد و نمونه آن را طالبین در کتابهای نشان از بی نشانها (علی مقدادی اصفهانی)، سیمای فرزانگان (رضا مختاری)، کشکول شیخ بهایی، روح مجرد و مهر تابان علامه طهرانی و کتابهای دیگر از قدما مانند رساله قشیریه یا مرصاد العباد و اسرار التوحید و بسیاری کتابهای دیگر میتوانند بیابند.

اما به جرأت میتوان گفت تنها کتابی که از نظر ریخت و پاش در مکاشفات و انتساب کرامات واقعی و غیرواقعی به افراد، با کتاب در محضر استاد قابل مقایسه است، کتاب تذکرة الاولیاء منسوب به عطار[2] میباشد. تازه میتوان گفت آن کتاب نسبت به این کتاب سه برتری دارد
1. کشف و کرامات در آن کتاب به صورت نقل می باشد نه قطع و جزم.
2. کشف و کرامات در آن کتاب لااقل منسوب به اشخاص حقیقی معین و حتی میتوان گفت شناخته شده در عرفان اسلامی و تصوف میباشند.
3. مزیت دیگر آن کتاب این است که مکاشفات آن کتاب بر پایه احادیث اهل بیت علیهم صلوات الله نیستند تا در صورتی بطلان آنها ثابت شود خدشهای به احادیث ائمه اطهار علیهم السلام وارد گردد. 
پس نقل کشف و کرامات زیاد سؤال برانگیز نیست تا مؤلف محترم ذکر نمایند:
در اینجا لازم میدانم به نکتهای که در مکاشفات علمی برای خودم کشف گردید و مربوط به بسیاری از مطالب این کتاب است، در این مقدمه برای خوانندگان محترم نقل کنم تا شاید بعضی از حقایق این کتاب که با هاضمه های ضعیف سازگاری ندارد تا حدی قابل هضم و غیرقابل انکار باشد.[3]
پس نمیتوان گفت ما توان هضم این مطالب را نداریم، بلکه اغلب مردم مکاشفات و برخی معجزات از پیامبران را حداقل به عنوان نمونههایی از کارهای خارق العاده میدانند و با آنها آشنایی دارند.

ولی آن چه مسأله ساز شده است
اولاً: همانا انتساب این کشف و کرامت ها به شخصی مجهول الهویه است.
ثانیاً: این هاضمههای ضعیف نیستند که آنها را قبول نمیکنند، بلکه ذهنهای نقاد زیر بار این مطالب نمیروند. چنانچه بسیاری از عوام در موقع ردّ آنها با بیتفاوتی از کنار مطالب می گذشتند.[4]
پس اول با داده های کتاب و به قول اهل فن با دلایل نقلی ان شاءالله ثابت خواهد شد این شخص وجود خارجی ندارد و بعد هم با رأی معصوم عقل که خود از چشمه قرآن و احادیث و گفتار بزرگان نشأت گرفته به این امر مبادرت میکنیم تـا ثـابت گـردد این چنین استادی هرگز وجود خارجی نداشته و نه میتواند داشته باشد.
ایشان در صفحه 10 می نویسند:
شبی در اوایل تکلیف که هنوز چیزی از معنویات و حقایق و رموز عالم خلقت نمیفهمیدم طبق دستور یک روحانی عالیقدر که خدا رحمتش کند نماز شب میخواندم و گویا در سجده آخر خوابم برده بود، صدایی شنیدم که شخصی برایم این سوره قرآن را میخواند:
بسم الله الرحمن الرحیم و الشمس و ضحها و القمر اذا تلیها و النهار اذا جلیها و الیل اذا یغشیها و السماء و ما بنیاها و الارض و ما طحیها و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها قد افلح من زکیها.
در این موقع مثل آن که از خواب بیدار شدم و این آیه اخیر را در بیداری هم می شنیدم که مکرر خوانده میشد: قد افلح من زکیها قد افلح من زکیها قد افلح من زکیها. و کم کم صدا بلند و بلندتر میشد آنچنان که نزدیک بود پرده گوشم پاره شود، دادی زدم و از ترس بی حال روی زمین افتادم و به اصطلاح شما غش کردم.[5]
چنانچه عقل حکم میکند ایشان می بایست در اوان کودکی به حوزه رفته تا روحانی عالی مقامی بعد از شناخت نسبی به ایشان بگوید نماز شب بخوان.
والا کودکان تازه به تکلیف رسیده زیادند و تاکنون سابقه نداشته که یک روحانی به یک کودک چهارده ساله فی البداهه بگوید نماز شب
بخوان[6]. 
چراکه تجویز نماز شب به یک کودک چهارده ساله بدون هیچ شناخت قبلی مانند این است به یک کودک که نمیدانیم به چه داروهایی حساسیت دارد یک باره پنی سیلین بدهیم.
همانطوری که هیچ پزشک عاقلی این کار را نمیکند، هیچ عارف وارستهای هم به خود اجازه همچنین دستوری را نمیدهد. در حالی که در جوامع روایی ما عکس این عمل وارد است حضرت صادق آل محمد علیهم السلام بدین مضمون فرمودهاند زمانی در کودکی از جهت انجام مستحبات و عبادت به خود فشار میآوردم، پدرم فرمودند فرزندم خودت را به زحمت نینداز زیرا اگر خالص باشد کفایت میکند.
پس ایشان باید همانند شهید مطهری در 12 یا 13 سالگی به حوزه وارد شده باشند.
در صفحه 242 همان کتاب در مبحث توکل میگویند در ایام طلبگی قصد احراز مقام توکل را داشته و توانستهاند آن را به دست بیاورند و در جمله آخر میگویند:
و از آن روز حدود سی و پنج سال میگذرد حتی یک روز هم مرا به حال خود وانگذاشته.
در اینجا اگر مدت طلبگی ایشان را زیاد هم حساب کنیم مثلاً4 یا 5 سال بعد از ورود به حوزه؛ پس ایشان در سن 17 یا 18 سالگی قصد توکل نمودهاند و از آن موقع هم 35 سال میگذرد. پس سن ایشان را با یک حساب ساده میتوان به دست آورد 52 = 17 + 35
بنابراین ایشان در زمان تألیف کتاب حدود 52 سال داشتهاند و این در حالی است که ما در همه جا گشاده دستی نمودهایم تا سن ایشان بالا برود. حال این سؤال پیش می آید:
آیا این استاد اخلاق و عرفان 52 ساله از خود مؤلف محترم جوانتر نمی باشند.[7]
البته شاید بعضی از عزیزان زود نتیجه گیری کرده و بگویند: شاید این استاد فرضی مثلاً 20 سال پیش فوت نمودهاند.
از سبک و سیاق مقدمه هم برمیآید که فراق استاد سبب تألیف کتاب گشته است.
با توجه به دقت مؤلف در ذکر جریانهای مربوط به استاد بعید است که این استاد فرضی به محلی رفته و مقیم گشته باشند و مولف آن را ذکر ننمایند تا علت درد هجران را دوری مکانی از استاد بدانند.
پس یک راه میماند و آن اینکه استاد باید سالها قبل فوت نموده باشند.
اما این راه هم با توجه به داده های کتاب منتفی است.
زیرا در صفحه 224 وقتی مسأله انتقام جویی را توضیح میدهند به این نتیجه میرسیم که ایشان حداقل تا سال 1357 زنده بوده و ناصح یکی از شخصیت های بزرگ مملکتی بوده اند[8].

از آنهم قاطع تر همان گفته مؤلف است که می نویسد ایشان در سال 1361 هجری شمسی نه تنها زنده بودهاند، بلکه به یک سفر برون مرزی هم رفته و از مراسم روز عاشورا در احمد آباد هندوستان دیدن کرده اند[9].
این در حالی است که شروع نگارش کتاب در محضر استاد در اردیبهشت ماه 1362 یعنی شعبان 1403 هجری می باشد.
پس این استاد یا باید زنده باشد(در وقت تألیف کتاب) و یا چنین استادی وجود نداشته است[10]
بنابراین با توجه به داده های تاریخی کتاب این استاد نمیتوانسته وجود داشته باشد.
البته در جای جای کتاب مهار قلم هم رها گشته و مؤلف محترم خود و استاد را یکی دانستهاند.
مثلاً در صفحه 182 جلد دوم مبحث شیطان یا در جلد اول صفحه 17 که استاد میگوید: به یاری خدا در این کتاب تجربیات خودم (استاد) را برای تو (مؤلف) می گویم تا تو هم ان شاءالله موفق شوی.
که البته این خود علتی است بر اینکه این استاد وجود خارجی نداشته است. پس با توجه به این دو دلیل که در خود کتاب نقل گردیده است این استاد وجود خارجی نداشته است و یا حداقل باید گفت نویسنده این کتاب همان استاد فرضی است. 
دلیل اول: عدم همخوانی تاریخهای ذکر شده در کتاب با واقعی.
دلیل دوم: اینکه گاهی مؤلف محترم اذعان میکنند نویسنده و استاد یکی هستند.
البته به عنوان جمله معترضه گفته میشود شخصی میگفت شاید استاد فرضی همان حاج ملا آقاجان رحمه الله علیه باشد که استاد آقای ابطحی حفظه الله بودهاند که به سه دلیل این احتمال هم مردود است.
اول: این که حاج ملا آقا جان فوت نموده اند.
دوم: این استاد فرضی سید هستند و آن بزرگوار سید نبوده اند.
سوم: و مهمترین دلیل این است؛ هرگز نمیتوان به شخص حقیقی که وجود خارجی داشته اینگونه مطالب را نسبت داد، زیرا باعث وهن و سبکی او میشود.
پس تا اینجا با توجه به داده های کتاب به این نتیجه رسیدیم که این استاد وجود خارجی نداشته است. حال یک سؤال ما از مؤلف محترم داریم چرا ایشان نام استاد فرضی را نمی برند؟
چراکه اگر ایشان به فرض وجود زنده باشند خواه و ناخواه خوانندگان کتاب شما با او کار زیادی دارند. حال بعضی میخواهند از او طریقه کشف و مکاشفه را یاد بگیرند و بعضی هم مانند ما میخواهیم او را ببینیم و جواب سؤالات بسیاری را که در طی نقل این مطالب برایمان پیش آمده؛ از او بگیریم.
و اگر هم مردهاند که دانستن اسم ایشان زیاد مشکلی ایجاد نمیکند.
البته بزرگان اصرار داشتند کرامات آنها در زمان حیاتشان پخش نشود و در این مورد تنها میتوانیم احتمال دهیم این استاد فرضی آنقدر اخلاص داشته که حتی بعد از مرگش هم نمیخواسته شائبهای از ریا در اعمالش باشد.
ضمن ردّ آن عرض میشود این استاد طبق اعتراف خود در زمان حیات هم مبتلا به ریا بودهاند.

البته لازم به ذکر است عمده مطالب و ایرادهای وارد بر کتاب از جنبه عقلی و علمی میباشد و ذکر این مطالب نقلی تمام هدف نیست و ما زیاد هم در جهت اثبات حق یا باطل بودن کتاب به آن تکیه نمینماییم.
مهمترین هدف ما از آوردن این مطالب به صورت زنجیرهای این است تا دانسته شود، بسیاری از افراد هستند هنگام مطالعه کتاب فقط به شعارها و ظواهر کاری ندارند، بلکه اغلب مطالب را با دقت تمام زیر نظر دارند.
هرچند این عوامل هم خود به تنهایی برای خواننده فهیم و زیرک دلیلی بر بطلان کتاب و مطالب آن میباشد.
[1] در محضر استاد، صفحه 5
[2] بدین علت ما تذکره الاولیاء را به شیخ عطار رحمه الله علیه به طور قطع نسبت نمی دهیم که بعضی از بزرگان در انتساب آن کتاب به عطار که یکی از عرفای بزرگ بوده شک دارند.
[3] در محضر استاد ، جلد دوم، صفحه 6.
[4] ماجرای این کلام مانند داستان آن دو خیاط است که لباسی جهت پادشاه ندوختند ولی ادعا میکردند که ما نه تنها لباس دوختهایم، بلکه این لباس یک خاصیت عجیب دارد بدین ترتیب که هر کس حلالزاده نباشد، نمیتواند آن را ببیند و مردم هم از ترس این که حرام زاده قلمداد شوند به وجود آن لباس دوخته نشده، ایمان آوردند.
[5] در محضر استاد، چاپ دوم، صفحه 10
[6] البته از بعضی بزرگان نقل است که به افرادی فی البداهه دستور نماز شب را میدادند و چون این دستور براساس چشم برزخی آن بزرگان بوده و تأثیر هم داشته است ولی بررسی کتاب در محضر استاد این احتمال را هم رد مینماید چرا که این کودک تازه به تکلیف رسیده در آینده نه تنها نتوانسته عارفی وارسته گردد، بلکه روح او محل مناسبی برای رشد انواع امراض روحی بوده است.
[7] نکته جالب توجه اینجاست که با توجه به اطلاعات ارائه شده در کتاب «پرواز روح» مؤلف محترم در سال نگارش کتاب (1362) حدود 52 سال سن داشته و این استاد هم با توجه به اطلاعات داده شده در کتاب«در محضر استاد» در همان سال، 52 سال سن داشتهاند و فی ذلک آیات لاولی الالباب.
[8] در محضر استاد، جلد 1، صفحه 237، حال کاری نداریم که آن شخصیت چه کسی بوده است که حتی این مسائل ابتدایی زندگی پیامبر را نمیدانسته.
[9] در محضر استاد، جلد 1، صفحه 294.
[10] البته مؤلف محترم عنوان می کند که «در بعضی از جاها احتمالاً اساتید متعدده منظور بوده اند که در هر کجا کلمه ای «او می گفت» ذکر می شود در نیت مؤلف همان استاد معهود منظور بوده است». مقدمه در محضر استاد، جلد 1، صفحه 8 ولی این مسئله هم نمیتواند مشکلی از مشکلات عدیدة استاد را حل نماید. زیرا کلیة مطالب نقد شده در کتاب عرفان مثبت عرفان منفی از همان «او» نقل شده که همان استاد مجهول است.
¤ نوشته شده در ساعت ٦:۱٦ ب.ظ توسط جعفر دولتیاری
۱۳۸٥/٧/٢٦
¤ نوشته شده در ساعت ٦:٤٦ ق.ظ توسط جعفر دولتیاری
